سلام جوجوهای مامان .... اومدم براتون از کوتاه کردن موهای هانیا خانم بگم که بعد از سالیان سال تصمیم گرفتیم موهاشو کوتاه کنیم . البته من خودم دوست نداشتم موهاتو کوتاه کنم . بابایی هم میگفت حیفه . ولی خودت دیگه خسته شده بودی و همش میگفتی مامان برام کوتاه کن موهامو . خلاصه که بعد از کلی کلنجار رفتن با خودمون تصمیم براین شد که موهات کوتاه بشن . رفتیم خونه ی خاله شیوا تا برات کوتاه کنه . حیف موهای به این بلندی . دیگه کم کم تا پایین کمرت اومده بود خلاصه گفتیم برات کوتاه کنیم تا یه کم موهات هم تقویت بشه هم خودت یه کم راحت شی . دیروز خاله شیوا قیچی زد توی موی به این بلندی و کوتاهش کرد مبارک دخترم باشه اینقدر خوشحال بودی و ذوق میکرد...